عصر اقبال
 
ادبی، عرفانی ، فرهنگی  

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۵ توسط یوسف شیخ زاده

«چهار رکن جامعه اسلامی از نگاه اقبال لاهوری»

 

(منبع : مجله ندای اسلام شماره 61-62 زمستان 1394- نویسنده: امیر حجازی)

     بدون تردید علامه اقبال لاهوری  یکی از برجسته­ ترین اندیشمندان دوران معاصر است. نظرات اجتماعی اقبال همواره در میان صاحب نظران بسیار ارزشمند و مورد توجه بوده است. علامه اقبال در نامه­ ای به یکی از دوستانش، بنای تاریخ اسلامی هندوستان را مبتنی بر شناخت  چهار شخصیت  از چهار طبقه اجتماعی می داند.»

1-از میان پادشاهان      تیپو سلطان

2-از میان عرفا      مجدد الف ثانی

3-از میان علما       شاه ولی الله دهلوی

4-از میان شعرا      میرزا عبدالقادر بیدل .دهلوی (کاشمیری،254: 2011)

اگر نگاه کلی تری به این نظریه اقبال داشته باشیم می­ بینیم که این چهار شخصیت را می توان نماینده چهار رکن یک مدینه فاضله دانست. وجود این چهار ستون برای  تمام جوامع اسلامی لازم است زیرا هر یک سهمی در اصلاح و پیشبرد اهداف دین دارند. رکن اول پادشاهان و حکام هستند که در راس امور قرار دارند و کارشان برقراری نظم و امنیت و حفظ حدود و ثغور کشور و مملکت می باشد. . رکن دوم عرفا و اهل دل هستند که کارشان تزکیه نفس و ارشاد و دعوت مردم به صفای باطن بوده و تاریخ گواه آنست که  این قشر توانسته اند تاثیرات شگرفی بر جامعه و مردم داشته باشند رکن سوم علما هستند که کارشان اصلاح و روشنگری و ترویج مبانی  اسلامی و انسانی در جامعه می باشد. علمای ربانی همواره نقش موثری  بر قلوب مردم داشته اند و به قول معروف حکام قلوب مردم بوده و می­باشند. رکن چهارم شعرا هستند که با کلام و شعر خود به تحریک و تهییج احساسات اسلامی مردم کمک کرده و به قول علامه توانسته­ اند با سخن سحار خود شر را خیر و خیر را شر جلوه  دهند.علامه اقبال در آثار خود بصورت پراکنده ویژگی هایی برای  هر یک از این ارکان بر می شمرد که  به صورت خلاصه و مفید به آنها اشاره می گردد.

رکن اول:پادشاهان

شرح حال تیپو سلطان  و ارادت اقبال به وی

 


برچسب‌ها: چهار رکن جامعه اسلامی از نگاه اقبال, ارکان جامعه اسلامی از نگاه اقبال, جامعه اسلامی از نگاه اقبال, وبلاگ یوسف شیخ زاده

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۵ توسط یوسف شیخ زاده

شرق و غرب


غربیان را زیرکی ساز حیات
شرقیان را عشق راز کائنات
زیرکی از عشق گردد حق شناس
کار عشق از زیرکی محکم اساس
عشق چون با زیرکی همبر شود
نقشبند عالم دیگر شود
خیز و نقش عالم دیگر بنه
عشق را با زیرکی آمیز ده
شعلهٔ افرنگیان نم خورده ایست
چشم شان صاحب نظر دل مرده ایست
زخمها خوردند از شمشیر خویش
بسمل افتادند چون نخچیر خویش
سوز و مستی را مجو از تاک شان
عصر دیگر نیست در افلاک شان
زندگی را سوز و ساز از نار تست
عالم نو آفریدن کار تست
مصطفی کو از تجدد می سرود
گفت نقش کهنه را باید زدود
نو نگردد کعبه را رخت حیات
گر ز افرنگ آیدش لات و منات
ترک را آهنگ نو در چنگ نیست
تازه اش جز کهنهٔ افرنگ نیست
سینه او را دمی دیگر نبود
در ضمیرش عالمی دیگر نبود
لا جرم با عالم موجود ساخت
مثل موم از سوز این عالم گداخت
طرفگی ها در نهاد کائنات
نیست از تقلید ، تقویم حیات
زنده دل خلاق اعصار و دهور
جانش از تقلید گردد بی حضور
چون مسلمانان اگر داری جگر
در ضمیر خویش و در قرآن نگر
صد جهان تازه در آیات اوست
عصرها پیچیده در آنات اوست
یک جهانش عصر حاضر را بس است
گیر اگر در سینه دل معنی رس است
بندهٔ مومن ز آیات خداست
هر جهان اندر بر او چون قباست
چون کهن گردد جهانی در برش
می دهد قرآن جهانی دیگرش

علامه اقبال لاهوری


برچسب‌ها: شرق و غرب از نگاه اقبال, شرق و غرب در شعر اقبال, اشعار اقبال, وبلاگ یوسف شیخ زاده
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک